على محمدى خراسانى

71

شرح كفاية الأصول (فارسى)

هرچه ديده و شنيده‌ايم اينست كه : انسان يعنى حيوان ناطق ، فرس يعنى حيوان صاهل ، اسد يعنى حيوان مفترس و . . . و صحبتى از مراد بودن آنها در ميان نيست . مع الوصف چه عاملى سبب طرح اين بحث در كلمات صاحب فصول و ديگران شده است ؟ جواب : مشهور گفته‌اند : دلالت لفظ بر معنا تابع وضع واضع است و به مجرد اينكه واضع لفظى را براى معنائى وضع كرد و شنونده هم علم به وضع داشت ، از شنيدن آن لفظ به آن معنا منتقل مىشود . ولى در مقابل مشهور جناب شيخ الرئيس ابن سينا و جناب محقق بزرگوار خواجه نصير الدين طوسى قدس سره القدوسى « 1 » فرموده‌اند : دلالت ، تابع اراده است و تا متكلم از كلام اراده معنى نكند ، دلالت و انتقال هم نيست . جناب صاحب فصول « 2 » تصور كرده سخن دو محقق مذكور مربوط به همين بحث است و مىخواهند بگويند كه اراده در معناى موضوع له دخيل است و الفاظ براى معانى به قيد مراد بودن وضع شده‌اند . ( متن عبارت فصول : و الظاهران ما حكى عن الشيخ الرئيس و المحقّق الطوسى من مصيرهما الى ان الدلالة تتبع الارادة ناظر الى هذا . . . . . ) مرحوم آخوند مىفرمايند : منظور مشهور از تبعيت دلالت از وضع ، دلالت تصورى است و منظور آن دو محقق ، دلالت تصديقى است و ربطى به مقام وضع و معناى موضوع له ندارد ، بيان مطلب : مقدمه : دلالت را از جهتى مىتوان به دو قسم تقسيم كرد : 1 - دلالت تصورى : عبارتست از اصل تصور معنى و خطور آن در ذهن . گاهى انسان مستقيما معنا را از ذهن مىگذراند و تصور مىكند ، و گاهى به واسطهء الفاظى كه در ذهن مىآورد به معنا منتقل مىشود و كانّ با خود ، حديث نفس مىكند ، و گاهى به واسطه ديدن و خواندن لفظ در كتاب به معناى آن منتقل مىشود ، گاهى به سبب شنيدن لفظ از لافظ به معنا منتقل مىشود ، چه آن لافظ طوطى باشد يا ضبط صوت باشد يا انسان ، و آن انسان ممكن است از پشت ديوار تلفظ كند كه اصلا ندانيم كيست و چه قصدى

--> ( 1 ) - الشفاء ، ج 1 ، ص 42 و 43 ؛ شرح اشارات ، ج 1 ، ص 32 . ( 2 ) - الفصول الغروية ، ص 17 و 18 .